ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

40

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ستم كرد و دارائيشان مصادره نمود ، سپس قرواش بوى و مغربى خشمگين شد و آنها را دستگير و زندانى كرد و از سليمان مال خواست . سليمان گفت فقير است ، او را كشت . و اما مغربى قرواش را گول زد و بوى نويد داد كه مالى در كوفه و بغداد دارد برايش روانه خواهد داشت او را ترك كرد . شاعر دربارهء قرواش و ابن فهد شعرى از ابن زمكدم هست كه ميگويد : « و ليل كوجه البرقعيدى ظلمة * و برد أغانيه و طول قرونه » « سريت ، و نومى فيه نوم مشرد * كعقل سليمان بن فهد و دينه » « على اولق فيه التفات كانه * ابو جابر فى خطبه و جنونه » « الى ان بدا ضوء الصباح كانه * سناوجه قرواش وضوء جبينه » مفاد آن ، خلاصه به فارسى اين است كه : شب بسيار تاريكى بود و هوا بسى سرد و خواب از ديدگانم بمانند خرد و دين ابن فهد گريخته و گوئى ديوانه‌اى بمانند ابو - جابر در گفتار و ديوانگىهايش به من التفات كرده باشد تا آنگاه كه روشنى بامدادان بدميد همانند روى قرواش و فروغ پيشانى او . اين ابيات باتفاق اهل بيان بسيار نيك سروده شده كه به از آن در اين معنى گفته نشده است . بيان جنگ ميان قرواش و غريب بن مقن در ربيع الاول اين سال ، غريب بن مقن و نور الدوله رئيس ابن على بن مزيد اسدى با هم گرد آمدند و سپاهى از بغداد به آنها رسيد و با قرواش جنگيدند . رافع بن حسين همراه او بود . و در جنگ نزديك كرخ سرمن‌رأى رويداد ، و سرانجام قرواش شكست خورد و در معركه اسير شد و خزائن و اثقال او بغارت رفت ، رافع به غريب پناهنده شد و آنها به زور تكريت را فتح كردند و پس از ده روز سپاه بغداد بدان صوب بازگشت . از آن سوى قرواش آزاد گرديد و قصد سلطان بن الحسين بن ثمال امير خفاجه نمود گروهى از تركان بسوى آنها روانه داشتند ، قرواش برگشته جنگيد و دوباره او و سلطان هر دو منهزم گرديدند و موقع اين معركه بين آنها غربى فرات بود و همين كه